هر چه دوست داشتید بزارید
دیریست ره به حال خرابم نمی برد
این جامها که از پی هم میشود تهی
دریای اتشیست که ریزم به کام خویش
گرداب می ربایدوابم نمی برد
هان ای عقاب عشق
از اوج قله های مه الود دوردست
پرواز کن به عمر من
انجا ببر مرا که شرابم نمی برد
ان بی ستاره ام که عقابم نمی برد
در راه زندگی با این همه تلاش و تمنا و تشنگی
با این که ناله میکشم از دل که اب اب
دیریست فریب هم به سرابم نمی برد
و اما این.....................
زندگی شاید همین باشد یه فریب ساده و کوچک
ان هم از دست عزیزی
که تو دنیا راجز برای او و جز با او نمی خواهی
من گمانم زندگی باید همین باشد
........................ کودکی در دفتر مشقش نوشت
زندگی یعنی فریب زندگی یعنی شکست شیشه ای در هجوم بی صدای سنگها زندگی صوت قطاریست که در خواب پلی می پیچد
مرگ به ما مینگرد






